ميرزا خانلرخان

299

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

داديم . خودمان را بردند به خانهء پهلوى خانهء كربلائى محمد رضا . چندروزه بمانيم تا آنجا خالى شود . روز سه‌شنبهء بيست و هشتم . كه سيزده سال بود ، رفتم به ارك كه خدمت سركار و الا برسم . سوار شده بودند از عقب رفتيم تا سربند طرق ، بسيار در كوهسار بيراهه رفتيم . در آنجا خدمت سركار و الا رسيديم . نهار در سربند خورديم . عصر برگشتيم . دو ساعت از شب گذشته به شهر رسيديم . در بين راه على الاتصال سركار و الا تحقيقات از حالت قائن و طبس و امير و عماد الملك فرمود و آنچه بيان واقع بود بىهيچ ملاحظه عرض كردم . روز چهارشنبهء بيست و نهم . ميرزا مصطفى قلى را برداشته ، به ارك رفتم . ميرزا مصطفى قلى را در حضور و الا معرفى كردم . عريضهء امير را گرفتم به نظر و الا رساندم . پس از مدتى شرفيابى و تكرار صحبت‌هاى ديروز ، مرخص شدم . آمدم خدمت جناب مؤتمن الملك رسيدم . از آنجا رفتم تلگرافخانه . تلگرافى براى آقا ميرزا سليم نوشتم كه محمد جعفر را از بين راه فرستادم . نمىدانم اهل بيت ما چگونه از خانه و بارهاى قالى مطمئن مىشوند كه بيايند از آنجا آمدم منزل . عصر رفتم منزل مستشار الملك . ميرزا مصطفى قلى را هم فرستادم آمد آنجا . قدرى صحبت از حساب امير شد و قرار شد عصر جمعه برويم حساب را تمام كنيم . روز پنجشنبهء سلخ . وقت نهار يساولى آمد كه سركار و الا احضار فرموده‌اند . رفتم ، نهار مىخوردند مدتى شرفياب بودم . صحبت‌هاى متفرقه گذشت . وقت مرخصى فرمودند ، فردا بيائيد برويم به بند گلستان . روز جمعهء غرهء ربيع الثانى . صبح سوار شده ، به ارك رفتم . در ركاب و الا رفتيم سربند گلستان . سه فرسخ راه بود . مستشار الملك ، محمد امين ميرزا ، جعفر قلى ميرزا ، كوچك ميرزا بودند . در آفتاب‌گردان مستشار الملك ، نهار خورديم ، هنگام رفتن ، اسب مستشار الملك به رو درآمد . پاى ايشان